أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

117

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) حمص را محكم ساختند و از جهت جنگ مسلمانان لشكرها جمع نموده به هرقل ، پادشاه روم ، نامه نوشتند و از او مدد خواستند . هرقل بيست هزار مرد از انطاكيه به مدد ايشان فرستاد . آن وقت در حمص ده هزار مرد بودند ، جمله سى هزار شدند . اين خبر به أبو عبيده جرّاح رسيد . چيزى نوشت به امير المؤمنين عمر ( رضى ) و او را از كيفيّت حال و جمعيّت لشكر در شهر حمص خبر داد . امير المؤمنين عمر در جواب نامهء او نوشت : به حمد اللّه دل ما از كار قادسيّه و مداين فارغ شد و خداى سبحانه سعد وقّاص و لشكر اسلام را بر ايشان دست داد . آن جانب هيچ مشغولى نيست . بايد كه روى به كار آرى و با اهل حمص و لشكرى كه آنجا جمعند مصاف دهى . حقّ سبحانه و تعالى تو را بر اهل حمص نصرت و ظفر روزى كناد . اعتماد بر فضل خداى سبحانه و تعالى كن ، و به جنگ [ 43 الف ] مشغول شو ، و احوال خويشتن بر تواتر مىنويس ، و مرا از آنچه حادث شود اعلام ده . و السّلام . پس ، أبو عبيده عامر بن صفوان بن عامر الأسلمىّ را به نيابت خويشتن در دمشق گذاشت و پانصد سوار نامدار در خدمت او بازداشت و با لشكر اسلام بر سمت حمص روان شد . چون بدانجاى رسيد بفرمود تا لشكر بر گرد حصار فرود آمدند و در بندان آغاز بنهادند و نگذاشتند كه هيچ چيز از قليل و كثير در حصار حمص برند . كار بر مردم حصار تنگ شد و طعام ناياب گشت . قوام و مقام ايشان در حصار تعذّرى تمام گرفت . چون درماندند با تعبيهء تمام بيرون آمدند و جنگ آغاز كردند . خالد بن وليد از دروازهء شرقى حمله برد . ابو عبيده از دروازهء غربى جنگ آغاز نهاد و عمرو عاص از ديگر جانب و يزيد بن ابى سفيان از سمتى ديگر در آمده ، شمشيرها كشيده ، تكبيرگويان بر كفّار حمله بردند . از آن خلق بسيار بكشتند و باقى بگريختند و حصارى شدند . رعبى عظيم و خوفى كامل در دل كفّار از لشكر اسلام [ 65 ] افتاد . آن شب را با هزار تشويش به روز آوردند . بامداد كسى به نزديك ابو عبيده فرستاده و تمنّاى صلح كردند . ابو عبيده قرار بر اين داد كه هفتاد هزار دينار نقد بگزارند و هر سالى هر مردى چهار دينار گزيت [ 66 ] برسانند و عاملى را از مسلمانان كه آنجا

--> [ ( 65 ) ] چ : لشكر عرب . [ ( 66 ) ] ت . ل . چ : جزيت .